فهرست مناسبتها با جزئیات

    • ۲۴ شهریور
    • 15 September
    • ٢٢ ربيع الاول


الکساندرفلمینگ درچنین روزی درسال 1928میلادی موفق شد ماده معروف پنی سیلین را کشف کند. این ماده بعدها کمک  شایانی به پزشکان برای جلوگیری ازرشد عفونت های میکروبی دربدن بیماران کرد. مورخان درباره جریان کشف این ماده دارویی نوشته اند : فلمینگ ، استاد دانشکده پزشکی لندن پس ازگذشت مدتی طولانی ، به سراغ بشقاب کشت باکتری استافیلوکوکوس که بدون پوشش درآزمایشگاهش مانده بود ، رفت ودید که روی بشقاب مقداری کپک جمع شده است . وی پس از آزمایشات متوالی دریافت که باکتریهای یاد شده مرده اند وبه این ترتیب ، موفق به کشف ماده ای شد که تاکنون صدها میلیون بیماررا نجات داده است . وی این ماده را پنی سیلینیوم نام نهاد. این ماده بعدها برای درمان عفونت ها بسیارمورد استفاده قرارگرفت .


گواتمالا کشوری است درنیمکره شمالی - غربی واقع درقاره آمریکای مرکزی . این کشوردرکنارخلیج هندوراس واقیانوس آرام ودرهمسایگی کشورهایی چون مکزیک ، بلز، هندوراس و السالوادور قراردارد . برخی ازمردم این کشورسرخ پوست ، شماری ازآنها دورگه واندکی نیزسفید پوست اند . اکثریت قریب به اتفاق مردم این کشورپیروآیین مسیحیت کاتولیک اند وتنها دودرصد از آنان ازمذهب مسیحیت پروتستان پیروی می کنند . زبان رسمی این کشور اسپانیولی وخط رایج آن لاتین است . نوع حکومت این کشورجمهوری بوده وواحد پول آن کتسال نام دارد . گواتمالا درچنین روزی درسال 1821 میلادی ازاسپانیا مستقل شد ودرسال 1945میلادی به عضویت سازمان ملل متحد درآمد .


السالوادورکشوری است درنیمکره شمالی-غربی درمیانه قاره آمریکای مرکزی . این کشوردرکناراقیانوس کبیرواقع شده وبا کشورهای هندوراس وگواتمالا همسایه است . پایتخت این کشورسان سالوادورنام دارد وازشهرهای مهم آن می توان به سانتانا و سائومیگل اشاره کرد . نزدیک به نود درصد ازمردم این کشورازنژاد دورگه اند وبقیه سرخ پوست وسفید پوست می باشند. زبان رسمی السالوادوراسپانیولی است وخط رایج آن هم لاتین است . بیشترمردم این کشورپیرودین مسیحیت کاتولیک اند . نوع حکومت این کشورجمهوری بوده وواحد پول آن کولون نام دارد . السالوادوردرچنین روزی درسال 1821 میلادی ازاسپانیا مستقل شد ودر سال 1945 میلادی به عضویت سازمان ملل متحد درآمد .


کاستاریکا کشوری است درنیمکره شمالی - غربی درقاره آمریکای مرکزی . این کشوردرغرب دریای کاراییب قراردارد واز شرق نیزبه اقیانوس آرام ختم می شود . کشورهای نیکاراگوئه وپاناما درهمسایگی این کشورآمریکایی قرار دارند . پایتخت کاستاریکا سان خوزه نام دارد ولیمون وپونتارناس ازمهمترین شهرهای مهم آن هستند . دورگه ها، سرخ پوست ها و اهالی جاماییکا به ترتیب دارای بیشترین جمعیت نژادی دراین کشور اند . مذهب اکثریت اهالی این کشور مسیحیت کاتولیک بوده وزبان رسمی آنان اسپانیولی است . نوع حکومت کاستاریکا نیزجمهوری است وواحد پول آن کولون نام دارد . این کشوردرچنین روزی درسال 1821 میلادی از اسپانیا مستقل شد ودرسال 1945 میلادی به عضویت سازمان ملل متحد در آمد .


نیکاراگوئه کشوری است در نیمکره شمالی – غربی و در قاره  آمریکایی مرکزی . این کشور در کنار در یای کاراییب واقیانوس کبیر واقع شده است و کشوهای هندوراس و کاستاریکا از همسایگان آنند . پایتخت  نیکاراگوئه ،  ماناگوا نام دارد و گراناوا و ماسایا از مهمترین شهر های این کشورند . بیشتر مردم نیکاراگوئه  دو رگه  و بقیه سفید ، سیاه و سرخ پوست اند . نزدیک به شصت در صدر مردم این کشور از دین مسیحیت کاتولیک پیروی می کنند و زبان رسمی غالب آنان نیز اسپانیولی است . حکومت این کشور جمهوری بوده و واحد پول آن نیز کورووا نام دارد .  نیکاراگوئه  در چنین روزی در سال 1821 میلادی از اسپانیا مستقل شد و در سال 1945 میلادی به عضویت ساز مان ملل متحد در آمد .


هندوراس، کشوری است درنیمکره شمالی-غربی ودرآمریکای مرکزی. این کشوردرکنارخلیج هندوراس وفونسکا ودریای کاراییب واقع شده  وکشورهای گواتمالا، السالوادورونیکاراگوئه ازهمسایگان آن هستند. پایتخت هندوراس ، تگوسیگالپانام دارد وسان پدرو، سولا ولاسیباازشهرهای این کشورند. بیشترمردم این کشوردورگه وبقیه سفید ، سیاه وسرخ پوست اند . اکثریت مردم این کشورازدین مسیحیت کاتولیک پیروی می کنند وزبان رسمی آنان نیز اسپانیولی است اما دربرخی مناطق زبان انگلیسی هم رواج دارد . حکومت این کشور جمهوری بوده و واحد پول آن نیز لمپیرا نام دارد .  این کشوردرچنین روزی درسال 1821 میلادی از اسپانیا مستقل شد و در سال 1945 میلادی به عضویت ساز مان ملل متحد در آمد .

در چنین روزی در  سال 1894 ژاپن در جنگ  پینگ یانگ   چین را شکست داد. ژاپن قصد داشت در این جنگ چین را از توسعه   به سمت  شبه جزیره کره و  تایوان بازدارد که در این کار موفق نیز شد .

در چنین روزی در سال 1453 میلادی امپراطوری هزار و دویست  ساله  روم برسرزمین یونان پایان گرفت .


تراجان سیزدهمین امپراطور روم در چنین روزی در سال 53 بعد از میلاد به دنیا آمد . وی بین سالهای 98 تا 117 بر این کشور حکومت کرد . او امپراطوری خود را به سمت شرق گسترش داد .

دوک دو لا روشفوکالد نویسنده بر جسته فرانسوی در چنین روزی  در سال 1613 میلادی دیده به جهان گشود . خاطرات عنوان مهمترین اثر اوست .


کوپر نخستین نویسنده بزرگ آمریکایی در چنین روزی در سال 1789 میلادی متولد شد . ستایش عنوان مهمترین اثر داستانی اوست .

دیاز ، رییس جمهور مکزیک در چنین روزی در سال 1830 میلادی دیده به جهان گشود . او در بین سالهای 1877 تا 1911 میلادی براین کشور حکومت کرد .


بنچلی نویسنده بر جسته آمریکایی در چنین روزی در سال 1889 میلادی دیده به جهان گشود . ده سال دو دلی من عنوان مهمترین اثر داستانی اوست .


آگاتا کریستی نویسنده توانای  انگلیسی در چنین روزی  در سال 1890 میلادی به دنیا آمد . کریستی- نویسنده داستانهای جنایی و خالق بسیاری از آثار بسیار جذاب پلیسی دنیا -  توانسته است با خلق موقعیت های نمایشی فوق العاده ،   خوانندگان بسیاری  را به سوی آثار خود جلب کند . مهمان ناخوانده ، تار عنکبوت ، انگشت متحرک ، گربه ای در میان کبوتران ، به طرف سفر ، حماقت مرده ، پس از تشییع چنازه ، مرگ در رود نیل ،  کار تهای روی میز ، چهارتبهکار مخوف و سرودهای غم انگیز از جمله آثار این نویسنده جنایی نویس غربی است .

آهنگساز توانای سویس در چنین روزی در سال 1890 میلادی متولد شد . در سرزمین فاکس عنوان مهمترین اثر موسیقایی اوست .

امبرتو دوم پادشاه ایتالیا درچنین روزی در سال 1904 میلادی به دنیا آمد . او در سال 1946 بر مردم این کشورحکومت کرد .

برانت آهنگساز بر جسته کانادایی درچنین روزی درسال 1913 میلادی به دنیا آمد . گوت آمریکایی بزرگعنوان مهمترین اثر موسیقایی اوست .


استون کارگردان  بر جسته ، توانا و معاصر آمریکایی در چنین روزی در سال 1946 میلادی به دنیا آمد . وال استریت ، صبح بخیر ویتنام و جوخه عناوین مهمترین آثار سینمایی اویند .

در چین روزی در سال چهارم ه ق غزوه بنی نضیر اتفاق افتاد .
به نقل از کتاب  زندگانى حضرت محمد(ص) ،  نویسنده : حجه الاسلام و المسلمین  رسولى محلاتى : بنى النضیر تیره‏اى از یهود بودند که در جنوب شرقى مدینه سکونت داشتند و داراى قلعه و مزارع و نخلستانى در آن محل بودند،اینان با پیغمبر اسلام پیمان عدم تعرض و دوستى داشتند و متعهد شده بودند که بر ضد مسلمانان اقدامى نکنند و کسى را علیه ایشان تحریک ننمایند .دو حادثه شوم«رجیع و بئر معونه»سبب شد که دوباره زبان یهود به استهزاى مسلمانان باز شود و آنان را مورد شماتت قرار دهند و سخنان ناهنجارى درباره پیغمبر اسلام بر زبان آرند و سبب جرئت دشمنان و منافقین گردند. پیغمبر اسلام دیگر بار متوجه این دشمنان داخلى گردید و در صدد برآمد تا از عقیده قلبى آنان نسبت به مسلمانان مطلع شده و پایدار نبودن ایشان را در پیمانى که بسته بودند آشکار سازد. کشته شدن آن دو عامرى به دست عمرو بن امیه  سبب شد که پیغمبر اسلام در صدد تهیه دیه و خونبهاى آن دو نفر بر آید و آنان را به کسان مقتولان که هم پیمان با او بودندـبپردازد. و چون قبیله بنى عامر همان‏گونه که با رسول خدا(ص)همپیمان بودند با یهود بنى النضیر نیز همپیمان بودند،رسول خدا(ص)در صدد برآمد تا از یهود مزبور کمک بگیرد و به همین منظور با ده نفر از یاران خود که از آن جمله على بن ابیطالب(ع)بود به سوى محله بنى النضیر حرکت کرد و چون بدانجا رسید و منظور خود را اظهار کرد آنان در ظاهر از پیشنهاد آن حضرت استقبال کرده و آمادگى خود را براى کمک و مساعدت در این باره اظهار داشتند و از آن حضرت دعوت کردند تا در محله آنان فرود آید،پیغمبر اسلام فرود آمده و به دیوار قلعه آنان تکیه داد و به انتظار کمک آنها در آنجا نشست،در این موقع چند تن از سرکردگان آنها به عنوان آوردن پول یا تهیه غذا به میان قلعه رفته و با هم گفتند: ـشما هرگز براى کشتن این مرد چنین فرصتى مانند امروز به دست نخواهید آورد خوب است هم اکنون مردى بالاى دیوار برود و سنگى را از بالا بر سر او بیفکند و ما را از دست او راحت و آسوده سازد،همگى این رأى را پسندیده و با اینکه یکى از بزرگانشان به نام سلام بن مشکم با این کار مخالفت کرده گفت:شاید خداى محمد او را از این کار آگاه سازد،به سخن او گوش نداده و در صدد انجام این کار بر آمدند. شخصى از ایشان به نام عمرو بن جحاش انجام این کار را به عهده گرفت و بى‏درنگ خود را به بالاى دیوار رسانید تا توطئه آنها را اجرا کند. ولى قبل از اینکه او کار خود را بکند خداى تعالى به وسیله وحى پیغمبر را از توطئه ایشان آگاه ساخت و رسول خدا(ص)فورا از جاى خود برخاسته و مانند کسى که دنبال کارى مى‏رود بدون آنکه حتى یاران خود را خبر کند به سوى مدینه به راه افتاد.در برخى از نقل‏ها هم آمده که رو به اصحاب خود کرده فرمود:شما در جاى خود باشید و خود تنها راه شهر را در پیش گرفت . اصحاب که دیدند مراجعت پیغمبر به طول انجامید از جاى برخاسته به جستجو پرداختند و از کسى که از مدینه مى‏آمد سراغ آن حضرت را گرفتند و او گفت:من پیغمبر را در شهر مدینه دیدار کردم. پیغمبر اسلام مطمئن بود که با رفتن او،یهود جرئت آنکه به اصحاب او گزندى برسانند ندارند و از عکس العمل و انتقام رهبر مسلمانان بسختى واهمه و بیم دارند. به هر صورت،یاران رسول خدا(ص)که این حرف را شنیدند خود را به مدینه و نزد پیغمبر رساندند و چون علت آمدن او را پرسیدند حضرت توطئه آنها و وحى خداى تعالى را به ایشان اطلاع داد،و به دنبال آن یکى از مسلمانان به نام محمد بن مسلمه را مأمور کرده فرمود:به نزد یهود بنى النضیر برو و به آنها بگو:شما پیمان شکنى  کردید و از در مکر و حیله بر آمدید و نقشه قتل مرا طرح نمودید،اینک تا ده روز مهلت دارید که از این سرزمین بروید و از آن پس اگر در اینجا ماندید کشته خواهید شد. محمد بن مسلمه پیغام رسول خدا(ص)را به آنها رسانید،یهود مزبور که تاب مقاومت در برابر مسلمانان را در خود نمى‏دیدند آماده رفتن شدند ولى عبد الله بن ابىـسرکرده منافقین مدینهـبراى آنها پیغام فرستاد که از جاى خود حرکت نکنید و ما دو هزار نفر هستیم که آماده کمک به شما هستیم و هرگز شما را تسلیم محمد نخواهیم کرد و یهود بنى قریظه نیز به پشتیبانى شما برخاسته و شما را یارى مى‏کنند.یهودیان گول وعده او را خورده و ماندند،و به محکم کردن قلعه‏هاى خویش پرداختند و چون مهلت به پایان رسید پیغمبر اسلام پرچم جنگ را بست و به دست على بن ابیطالب(ع)داد و با سربازان اسلام به سوى قلعه‏هاى بنى النضیر حرکت کرد و دستور محاصره آنان را صادر فرمود. محاصره آنان به طول انجامید که بعضى مدت محاصره را بیست و یک روز ذکر کرده‏اند،و به گفته برخى رسول خدا(ص)براى اینکه یهود مزبور از آن سرزمین دل برکنند و یا کمال خوارى و ذلت خود را به چشم ببینند دستور داد چند نخله خرما را از باغهاى آنها قطع کردند و همین هم شد و آنها تسلیم شده و حاضر به ترک خانه و دیار گشتند و از آن سرزمین رفتند،و مفسران نیز گفته‏اند آیه«ما قطعتم من لینة او ترکتموها قائمة على اصولها فباذن الله ...»  نیز در همین باره نازل شده که چون یهود بنى النضیر آن حضرت را در این کار سرزنش کردند این آیه نازل شد،و در کتاب سیرة المصطفى آمده است که مجموع نخله‏هایى که مسلمانان قطع کرده و یا سوزاندند شش نخله بود  و در نقلى که فخر رازى در تفسیر همین آیه از ابن مسعود کرده وى گفته است:رسول خدا(ص)دستور داد چند نخله خرما را که سر راه جنگجویان و مزاحم آنان براى جنگ بود قطع کردند.  و به هر صورت یهودیان که دیدند از کمکهایى که عبد الله بن ابى وعده کرده بود خبرى نشد و یهود بنى قریظه هم براى نجات آنها اقدامى نکردند به ستوه آمده و تدریجا ترس و ناامیدى بر آنها مستولى شد و تسلیم شدند و از پیغمبر اسلام امان خواستند تا از مدینه کوچ کنند . رسول خدا(ص)موافقت فرمود که هر سه نفر از آنها یک شتر با خود ببرند و هر چه مى‏خواهند از اثاثیه خود بر آن بار کنند و بقیه را به جاى بگذارند و بروند. و بدین ترتیب یهود بنى النضیر از مدینه کوچ کرده جمعى از آنها در خیبر اقامت گرفتند و بیشترشان نیز به شام رفتند و با رفتن آنها غنیمت بسیارى براى مسلمانان به جاى ماند که رسول خدا(ص)با مشورت اصحاب آن را به مهاجرین مکه که تا آن روز به صورت میهمان در خانه انصار زندگى مى‏کردند اختصاص داد و میان آنها تقسیم کرد و از آن پس مهاجرین مکه نیز مانند مردم دیگر مدینه صاحب خانه و زندگى مستقل و جداگانه‏اى شدند،و از کمک انصار بى‏نیاز گشتند.تنها دو نفر از انصار بودند که به خاطر حاجتى که داشتند آن حضرت سهمى نیز به هر کدام از آن دو داد که یکى ابو دجانه انصارى و دیگر سهل بن حنیف بود. و بر طبق نقل کازرونىـبغیر از خانه و اثاث و زمین و باغهاـ50 زره و 50 کله خود،و 340 شمشیر از ایشان به جاى ماند که میان مسلمانان تقسیم شد. و دو نفر از یهود مزبور نیز به نام یامین بن عمرو و ابو سعد بن وهب مسلمان شدند و در مدینه ماندند. شیخ مفید(ره)و نیز ابن شهراشوب در کتابهاى خود داستانى از شجاعت و فداکارى على بن ابیطالب (ع)در ایام محاصره بنى النضیر نقل کرده‏اند که ذیلا از نظرشما مى‏گذرد: گویند:هنگامى که رسول خدا(ص)براى محاصره یهود بنى النضیر آمد دستور داد خیمه‏اش را در آخرین نقطه از زمینهاى گودى که در آنجا بودـو به زمین بنى حطمة معروف بودـبزنند،همین که شب شد مردى از بنى النضیر تیرى به سوى خیمه آن حضرت انداخت و آن تیر به خیمه اصابت کرد،پیغمبر(ص)دستور داد خیمه‏اش را از آنجا بکنند و در دامنه کوه نصب کنند و مهاجر و انصار اطراف آن،خیمه‏هاى خود را برپا کردند،چون تاریکى شب همه جا را فرا گرفت ناگاه متوجه شدند که على بن ابیطالب در میان آنها نیست،به نزد رسول خدا(ص)آمده و معروض داشتند :على بن ابیطالب گم شده و در میان ما نیست؟ فرمود:فکر مى‏کنم به دنبال اصلاح کار شما رفته باشد،طولى نکشید که على(ع)در حالى که سر بریده همان مرد یهودى را که تیر به سوى خیمه رسول خدا(ص)انداخته بود در دست داشت بیامد و آن سر را نزد آن حضرت گذاشت پیغمبر(ص)فرمود:یا على چه کردى؟ عرض کرد:من دیدم این خبیث مرد بى‏باک و دلاورى است،پس در کمین او نشستم و با خود گفتم :چه چیز در این تاریکى شب او را چنین بى‏باک کرده جز اینکه مى‏خواهد از این تاریکى استفاده کرده دستبرد و شبیخونى بزند،ناگاه او را دیدم که شمشیر در دست دارد و با سه تن از یهود مى‏آید،من که چنان دیدم برخاسته و بدو حمله کرده و او را کشتم و آن سه نفر که همراهش بودند گریختند و هنوز چندان دور نشده‏اند و اگر چند نفر همراه من بیایند امید آن هست که بدانها دست یابیم. رسول خدا(ص)ده نفر را که از آن جمله ابو دجانه و سهل بن حنیف بود همراه على(ع)روانه کرد و آنان بسرعت آمده پیش از آنکه یهودیان به قلعه‏هاى خود برسند بدانها رسیدند و آنها را به قتل رسانده و سرهاى ایشان را به دستور پیغمبر(ص)در چاههاى بنى حطمه افکندند و همین جریان رعب و وحشتى در دل بنى النضیر افکند و سبب تسلیم و کوچ کردن آنان از مدینه گردید.

در چنین روزی در سال چهارم ه ق حضرت رسول اکرم ( ص )  فدک را به حضرت فاطمه زهرا ( س ) هبه کردند .
به نقل از کتاب فروغ ابدیت، ج 2، نویسنده: آیت الله  جعفر سبحانى : «فدک‏»،سرزمین آباد و حاصل‏خیزى بود که در نزدیکى‏«خیبر»قرار داشت.و فاصله آن با مدینه،در حدود یکصد و چهل  کیلومتر بود،که پس از دژهاى خیبر،نقطه اتکاء یهودیان حجاز به شمار مى‏رفت،  سپاه اسلام،پس از آنکه یهودیان را در«خیبر»و«وادى القرى‏»و«تیما»درهم شکست،و خلائى را که در شمال مدینه احساس مى‏شد،با نیروى نظامى اسلام پرنمود،براى پایان دادن به قدرتهاى یهودى در این سرزمین-که براى اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار مى‏رفتند-سفیرى به نام‏«محیط‏»پیش سران فدک فرستادند.«یوشع بن نون‏»که ریاست منطقه را بر عهده داشت،صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد،و تعهد کرد که نیمى از حاصل را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و از این پس،زیر لواى اسلام زندگى کند.همچنین،بر ضد مسلمانان دست‏به توطئه نزند،و حکومت اسلام در برابر این مبلغ امنیت منطقه آنها را تامین نماید. سرزمینهائى که در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامى گرفته مى‏شود، متعلق به عموم مسلمانان است،و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام  مى‏باشد،ولى سرزمینى که بدون هجوم نظامى و اعزام نیرو به دست مسلمانان مى‏افتد،مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وى مى‏باشد،و اختیار این نوع سرزمینها با او است.مى‏تواند آن را ببخشد،مى‏تواند اجاره دهد.یکى از آن موارد اینست که از این املاک و اموال، نیازمندیهاى مشروع نزدیکان خود را به شکل آبرومندى برطرف سازد. روى این اساس پیامبر«فدک‏»را به دختر گرامى خود حضرت زهرا«ع‏»بخشید.منظور از بخشیدن این ملک-چنانکه قرائن گواهى مى‏دهد-دو چیز بود: 1-زمامدارى مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مکرر پیامبر،با امیرمؤمنان بود و چنین مقام و منصبى به هزینه سنگینى نیاز دارد. على‏«ع‏»براى حفظ این مقام و منصب،مى‏توانست از درآمد«فدک‏»،حداکثر استفاده را بنماید. 2-خاندان  پیامبر-که فرد کامل آن یگانه دختر وى و نور دیدگانش حضرت حسن و حضرت حسین(ع)بود-باید پس از فوت پیامبر،به صورت آبرومندى زندگى کنند و حیثیت و شرف پیامبر محفوظ بماند.براى این هدف پیامبر«فدک‏»را به دختر خود بخشید. محدثان و مفسران شیعه و گروهى از دانشمندان سنى مى‏نویسند:وقتى آیه «و آت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل‏» نازل گردید،  پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدک را به وى واگذار نمود. ناقل این مطلب،ابو سعید خدرى است که یکى از صحابه بزرگ رسول خدا مى‏باشد. همه مفسران اعم از شیعه و سنى قبول دارند که این آیه،در حق نزدیکان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وى روشنترین مصداق‏«ذى القربى‏»است.حتى در شام هنگامى که مرد شامى به على بن الحسین حضرت زین العابدین گفت:خود را معرفى نماى!آن حضرت براى شناساندن خود آیه یاد شده را تلاوت نمود،و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامى در حالى که سر خود را بعنوان تصدیق حرکت مى‏داد،به آن حضرت چنین عرض کرد:بخاطر نزدیکى و خویشاوندى خاصى که با حضرت رسول دارید،خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما را بپردازد. خلاصه گفتار آنکه:در اینکه این آیه در حق حضرت زهرا و فرزندان وى نازل گردیده، میان علماء اسلام اتفاق نظر است،ولى در اینکه هنگام نزول این آیه،پیامبر فدک را به دختر گرامى خود بخشید،میان جامعه دانشمندان شیعه اتفاق نظر وجود دارد و برخى از دانشمندان سنى نیز با آن موافق مى‏باشند. و مامون(به هر علتى بود)خواست فدک را به فرزندان زهرا برگرداند،به یکى از محدثان معروف،«عبد الله بن موسى‏»نامه‏اى نوشت،و از او درخواست نمود که او را در این مساله راهنمائى کند.او حدیث‏بالا را که در حقیقت‏شان نزول آیه است،به وى نوشت،و مامون نیز فدک را به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانید.  خلیفه عباسى به فرماندار خود در مدینه نوشت،پیامبر اسلام دهکده‏«فدک‏»را به دختر خود فاطمه بخشیده و این یک مساله مسلمى است،و میان فرزندان زهرا در این مساله اختلاف نیست.

دکترعبدالحسن زرین کوب استاد توانا و منتقد ادبی بزرگ ایران زمین درسال 1301 ه ش در بروجرد دیده به جهان گشود. او پس از طی تحصیلات مقدماتی درشهرخود به قصد ادامه تحصیل به تهران آمد و توانست با کوشش و تلاش بسیاردررشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران مدرک دکتری خود را اخذ نماید. رساله دکتری او با نام نقد ادبی مورد تشویق داوران قرارگرفت و همین کتاب بعدها به عنوان مهمترین کتاب نقد ادبی در دانشکده های ادبیات سراسرکشور به عنوان متن درسی تدریس شد. او پس از آن به تدریس درهمین دانشگاه پرداخت و شاگردان بسیاری را تربیت کرد.
آن استاد فرزانه نخستین اثرخود را با عنوان  فلسفه شعردرشهربرو جرد منتشرکرد. ازایشان کتب وتحقیقات چندی به جای مانده است که از میان آنها می توان به ارزش میراث صوفیه ، دو قرن سکوت ، کاروان حله ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، کارنامه اسلام ، اصطلاحات صوفیه  و فن شعر اشاره کرد . وی در چنین روزی در سال 1378 ه ش دار فانی را وداع گفت.